از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
زیر چتر سبز باران برگ لرزان درختان آید به یادم دوباره کوچه باغ پرسه ها مان می تراوید از نگاهت شور وشرم کودکانه می سرودم زیر باران از نگاه تو ترانه اگر از آنهمه شوق و آرزو مانده در قلب تو هم بگو بگو زمزمه کن همه را به گوش من تا بگیرم بوی باران گل همیشه بهار من بیا با گل خنده کنار من بیا تا همه هستی ام از حضور تو گل کند همچون بهاران
شنیدم که: چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ ، تنها نشیند به موجی
رَود گوشه ای دور و تنها
بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم ، آنجا شتابد
که از مرگ ، غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی زآغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
نشد يه قصري بسازم پنجرهاش ابي باشه من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد ديگه نره سفر شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم نه اين که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببينم نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم اما نشد ، اما نشد قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش نسد که نشکنه بازم اين چيني شکستني هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم عجب چشاي روشني باور نکرد يه موژشو به صدتا دريا نميدم يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه من کجا و ديوونگي چه جوري به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگي خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه کال نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دير شده به خدا قسم نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي نشد بهم جواب بده حتي بهم بگه بدي نشد دوستت دارم بگه به من که نه به ديگري نشد يه بارم رد بشه از روي شعرا سرسري نشد يه کاري بکنه که بدونم دوستم داره آتيش گرفتم و يه بار نگام نکرد بگه آره نشد يه بار حرف بزنه نزاره پاي سرنوشت نشد يه شب نگم خدا الهي که بره بهشت نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم