تبليغاتX
تنهاترین عاشق تنها


تنهاترین عاشق تنها





درد و دل


تلخ وشیرین های گذشته


نويسندگان


دوستان


دوستای گلم


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

ما زاده ی خاکیم

احساس می کنم گلی بیچاره ام که به دست ناسپاسی چیده شده ام

 

کسی چه می داند؟

 

شاید برای گلدان شیشه ای ؛تا زینت چند روز خانه ای باشم

 

و شاید مرا چیده اند برای سنگ مزار مرده ای تا دلگرمی خانواده ای باشم.

 

به هر دلیل خوب می دانم که عاقبت خشک خواهم شد...

 

و به زودی زود است خانه ام خاک


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 در ساعت: 22:17
|+|

                                       

 

 

و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند ...همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند...دیو هستند ولی مثل پری میپوشند...گرگهایی که لباس پدری میپوشند...آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند...     خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد...عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد

    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

    خدا کند ، که نفرین نمی کنم نکند

 به او که عاشق او بوده ام زیان برسد 

   خدا کند فقط این عشق از سرم برود

    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

 
گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست

 گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست

 رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت

 بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست


چقدر غریبانه به لحظه هایم رنگ شادی زدی و رفتی. تو را هیچ وقت از خاطر نمی برم که تو آشناترین غریبه من بودی


یارب دل دوستان پر از غم نکنی 

   با تیر بلا قامت ما خم نکنی

    ای چرخِ فلك تو را به قرآن سوگند 

   یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی


یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟    سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟    برایش صادقانه می نویسم ... برای آنکه باید باشد و نیست...

 
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی    غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

اگر روزی دلت لبریز غم بود    گذارت بر مزار کهنه ام بود    بگو این بی نصیب خفته در خاک    یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

 درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده ،رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم ؟مستم؟چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

 
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

 

با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش كه من غرق گناهم همه عمر


وقتی پایان داستان
دستان مهربان تو نباشد
بگذار قصه گو  هر طور كه می خواهد
داستان را ادامه دهد

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: چهارشنبه دوم مرداد 1387 در ساعت: 12:4
|+|

بیمار عشق

زدو چشم خون فشانم زغمت شب جدايي
چه کنم که هست اينها گل خير آشنايي

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقيب در نيايد به بهانه گدايي

مژه ها وچشم يارم به نظر چنان نمايد
که ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي

در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است
به اميد آنکه شايد تو به چشم من درآيي

سر برگ گل ندارم به چه رو روم به گلشن
که شنيده ام زگلها همه بوي بي وفايي

به کدام مذهب اين به کدام ملت است اين؟
که کشند عاشقي،که توعاشقم چرايي؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردي که درون خانه آيي؟

در دير ميزدم من که يکي زدر درآمد
که درآ،درآ،ای عشق،که تو هم از آن مايي

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com


 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 در ساعت: 12:28
|+|

بی تو میمیرم

دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1387 در ساعت: 16:13
|+|

از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

کارت پستال درخواستي  www.orchid.blogfa.com

 

در این دنیا که می گرید به حال ما؟؟؟؟؟؟؟

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

 

 

زندگی درک همین امروز است

ظرف امروز پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز دریغم کردی

آخرین فرصت همراهی بین من وتوست

 

 

اتل متل جدایی....عشق خودم کجایی؟

دلی دارم پریشون..از دست تو پر ازخون

وقتی تو میشی حیرون... خونه م میشه قبرستون

یه عشق دیگه بردار... غصه هات رو نگه دار

اسمش رو بزار بچه گی... تا آخر زندگی

هاچین وواچین تموم شد...عمر منم حروم شد

 

هیچکی مثل تو منو غریب وتنها نگذاشت

اینجوری منو تو التهاب فردا نگذاشت

سوگند نمی خورم ولی باور کن

هیچکی مثل تو به خلوت دلم پا نگذاشت

 

 

مهم نیست که در عشق به وصال برسی یا نه...مهم این است که نهال یک عشق پاک تا را همیشه در دلت بکاری

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 21:39
|+|

تف به رسم روزگار
نمیدونم که چی شد یهو شدی عزیزم

تا به خودم اومدم دیدم برات میمیرم

حالا که عاشقت شدم پشتم رو خالی میکنی

رفتی حالا حق دل رو از کی باید بگیرم؟

حالا که دیوونه تم تنهام میزاری اینه رسمش؟

حالا که زندگیمی تنهام میزاری اینه رسمش؟

مگه نامسلمونی خدا نداری؟ اینه رسمش؟

یه کمی که فکر کنی میبینی که جز من کسی نداری اینه رسمش؟

کارت پستال درخواستي www.orchid.blogfa.com

 

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 21:11
|+|

زندگی نامه
 ببخشید دوستای گلم..قبل از اینکه داستان رو براتون تعریف کنم دوست داشتم کیک روز تولدم رو بهتون بدم

درسته که من دارم از این دنیا خداحافظی میکنم ولی دلیل نمیشه کیک تولدم رو به دوستام ندم...

دیگه خودتون یه جوری سر تیکه های کیک با هم کنار بیاین...

خب اینم از داستان

يکي بود يکي نبودهجده سال پيش توي اين روز(1369/03/24) يه دختري به دنيا اومد.چون بچه اول خونواده بود همه دورش رو گرفته بودن وبراش صلوات ميفرستادن
همه اونا خوشحال بودن ولي هيچکي نبود از اون دختر بپرسه که آيا اونم از اينکه پاش رو توي اين دنيا گذاشته خوشحال هستش يا نه
روزگار گذشت واون کم کم بزرگ شد وبه مدرسه رفت توي مدرسه هميشه شاگرد اول بود وتموم فکر وذکرش کتاباش بود
تا اينکه درساش رو تموم کرد ومتاسفانه توي اولين امتحان کنکور پذيرش نشد واونم کم کم شروع کرد به اومدن توي نت وچت کردن با هم کلاسياش
تا اينکه يه روز توي يه سايتي عضو شد وبعد از چند هفته يه آقا پسري براش کامنت گذاشته بود(البته کامنتهاش زياد بودن ولي اين يکي با بقيه فرق داشت)بالاخره
اين دختره طفلکي که تا اون روز نميدونست عشق به چي ميگن واصلا رابطه دختر وپسر چيه يه دل نه صدهزار دل عاشق شد
آدرس آي ديش رو واسه اون گل پسر گذاشت و همه اش توي دلش دعا ميکرد که اون رو ادد کنه وبالاخره اينجوري هم شد ودعاي دختر کوچولوي قصه ما مستجاب شد
ولي چه فايده ....همينکه به اون آقا گفت که چقدر دوسش داره اون ممانعت کرد وبهش گفت که نمي خواد دلش رو به کسي بده
خلاصه اينکه اين  خانوم وآقا با هم آشنا شدن وکم کم کارشون به تماس تلفني کشيده شد
توي اون روزا دخترخانومه همه اش با خودش فکر ميکرد که خوشبخت ترين دختر روي زمين هستش ولي غافل از اينکه از دل طرف مقابلش خبر نداشت
وبالاخره اون آقاي سنگدل کاري کرد که از دختر بيچاره جدا بشه
از اون روز به بعد دختره هر کاري ميکرد که دليل اين کارش رو ازش بپرسه اون گوشيش رو جواب نميداد وبه پي ام هاش هم اهميتي نمي داد
وکارش به جايي رسيد که راهي بيمارستان شد اونم به خاطر چي؟به خاطر اينکه مشکل قلبي پيدا کرده بود
امروز هم که روز تولدشه وياد آور هجده سال بدبختي اون وهنوز کسي به خودش اجازه نداده اين روز شوم رو بهش تسليت بگه وحتي يه نفرپيدا نشده که اون رو لعنتش کنه واسه روز نحسي که به دنيا اومده

 

 


اين مهم نيست كه دوستت روز تولدت رافراموش كرده باشد .مهم اينجاست كه حضورت راوبودنت رااز خاطر نبرده باشد.
تواگر خوب زندگي كرده باشي وخوب كسي برايش باشي اين تويي كه بايد تولدت رابه آنها تبريك بگويي كه در
چنين روزي قدم به دنيايشان گذاشتي وگره هاي كور زندگي شان رابا صبرت گشوده اي...آمدي
و زمختي لحظات بر دردشان را در پرده ي لطيفي ازاحساسات پوشاندي
آمدي ودرد تنهاييشان رابا عشق درونت آرام كردي...آري
تواگر خوب زندگي كرده باشي اين تويي كه بايد تولدت رابه آنان تبريك بگويي


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 در ساعت: 14:27
|+|

آی زندگی سیرم ازت
 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com
چه قشنگه وقتی آدم قلبش داره واسه یکی میزنه که خودش خبر نداره واز اون قشنگتر اینه که بعد از یه مدت اون ضربان قلب تقسیم بر دو بشه یعنی به جای 2 تا یکی بزنه..وقشنگتر از اون اینه که یه روز همین ضربانهای نیمه ناتموم دیگه نزنه
اون وقته که مردم یادشون می افته که فلانی چرا قلبش نا مرتب کار میکرد
واینجاست که من میگم علتش رومن میدونم...وقتی قلبت داره واسه یکی میزنه که یه روز تو رو میخواد ویه روز تنهات میزاره این ضربانها سر درگم میشن ونمیدونن که آیا ادامه بدن یا نه وهمینه که نامرتب میشن
ولی وقتی کم کم می فهمن که اونی که عمری براش خودشون رو به حرکت درآوردن تا بهشون بگن ضربان قلب فلانی داره واسه فلانی میزنه دیگه داره تنهاشون میزاره اون وقته که از کاری که کردن پشیمون میشن وتصمیم میگیرن دیگه هیچ وقت نزنن
آخه میدونین دل قلب خیلی نازکه..زود میشکنه...ضربان کوچولوها هم که این وسط باید به آتیش قلب بسوزن
اینا رو گفتم تا بهتون بگم که ضربانهای قلب منم  دارن به حقیقتی که ماهها چشمشون رو روش بسته بودن پی میبرن..اونا هم تصمیم گرفتن دیگه نزنن...راستش دیگه تحمل نامردی رو ندارن

Copyright©by:Orchid.blogfa.com


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 در ساعت: 22:4
|+|

مثل آتیش بسوزونم...
این مطلب رو از وبلاگ دوست خوبم محمدرضا-سایه لبخند تو برداشتم .امیدورام هر جای دنیا که هست شاد وخوشحال باشه

 

 

توشدی مهمون من ، مهمون قلبم
از صدات زمزمه عشقو شناختم
توبه من قشنگترین لحظه رو دادی
من واست قشنگترین قصه رو گفتم
نازنین
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم

عاشقیت همیشه بامن ، عشق من همیشه باتو
گریه هام می گذرن از من ، زندگیم پرمی شه باتو
اومدی تو روزگارم ، دیگرون رفتنو رفتن
من اگه واست عزیزم ، این پنهون نکن از من

نازنین
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم

نازنین
از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم
تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 12:26
|+|

تمام رویای منی
اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ...

تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي

کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه ....

 پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر

 داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال

 فکر کردن به توست

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: جمعه سوم خرداد 1387 در ساعت: 12:12
|+|

درد ودل های من با تو
آنگاه که خنده بر لبت ميميرد                      

                                              چون جمعه پاييز دلم ميگيرد

ديروز به چشمان تو گفتم که برو

                                              امروز دلم بهانه ات ميگيرد

دلتنگم از دوري ات دلتنگم از اينكه چرا نمي آي تا كي بايد چشم به جاده بدوزم. دلتنگم از ياس ها وداوودي ها كه نمي توانند براي آمدنت كاري بكنند تا كي بايد نظاره گر آسمان باشم تا روي تو را در ميان ستاره ها بيابم.بيا وبا آمدنت روزها زندگي شب هاي دلواپسي ساعت هاي به انتظار نشسته واميدهاي روشن را بياور.

باز هم چشم به راهت مي نشينم شايد از عابري كه روزي از كوچه پس كوچه هاي قلبت عبور كرده يادي كني شايد از كبوتري كه روزي از لبه پنچره نگاهت دانه اي بر چيد سراغي بگيري.هنوز سر در گم روزهاي بي توام./

براي تو....تويي كه فقط فقط باياد تو روزگارم به آرامش مي رسد.مي خواهم برايت بگويم از اين يك ماهي كه بي تو گذشت.مي خواهم برايت از لبخندهايي كه هرگز روي لبهايم ظاهر نشده اند ودر برگريزان زندگي‌‍‍‌‍ راه بودن را گم كرده اند...


روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                                      زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                                        آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                            مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت
او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
                                                                               عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                                      دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست

 

تورو خدا یکی به دادم برسه....دیگه قلبم داره منفجر میشه نا مسلمونا...توی دنیایی  به این بزرگی یکی نیست که منو آروم کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 23:41
|+|

چاره ای ندارم....
 

ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره

 

 


مــيدونــم بــرات عــــجــيــبــه ايـن هــمه اســرار و خــواهــش
ايـن هــمه خواســتن دستــات  بــدون حـــتـي نـــوازش
مـــيدونم كــه بــی پناهی، واســه تو گريه یه درده
مــي گـــذري از مــن مـــيـــري امــــا دل مـــن بـــازبرمـــیگـــرده
مـــيـــدونــم بـــرات عــجـيـبــه مـــن بــا اون هــمه غــرورم
پــيــش اون همه بــديـهــا ت چــه  جـــوري بــازم صــبــورم
ميـــدونم واسـت ســوالــه كــه چــرا پــيــشــت حـقيــــرم
دور مــــيشـــي مــنــو نــبيــنــي  ،بـــــاز ســـــراغت روميــــگيـــرم
مــــــيـدونــي چــرا هــميــشــه مــن بــدهــكـــار تو مــيــشــــم
وقــتــي نــيـــســتــي هــم يــه جـــوری بــا خــيالــت راضــي مــيــشــم
مـــيــدونــي واســه چــي از تــو مــن مــيــمــونــم و مــي خــنــــدم
تــا نــبــيــنــي گريــه هــا مــو هـــر دو چــشــمـــــامــو مـــي بــــنـــــــدم
چاره اي جز اين ندارم اخه خون شدي تو رگهام
ميمیرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام
مـــيــدونـــم یــه روز مــي فــهــمــي روزي كــه دنــيــا رو گـــشــتــي
مـن چــه جـــوري تــو رو خواسـتــم تــو چـــه جـــور از مــن گــذشــتي

 

 

زود باش نظر بده دیگه

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 17:9
|+|

تویی تک ستاره زندگیم
چه سخت است عشق در یاد تو بودن

نمی دانی چه سخت است دست کشیدن

رفتن و تنها نشستن بی تو بودن

نمیدانی چه سخت است دوری من از نگاهت

از آن چشم سیاهو آن نگاهه بی گناهت

نمیدانی چه سخت است سوختن در پیش چشمم

که دیدم سوختم در پای عشقم

نمیدانی چه تلخ است دوری تو

فقط رویا فقط خواب و خیالت

فقط گریه فقط آه تباهی

جدایی.غم.با مرگ نهانی

عزیزم زندگی سخت است دور از تو فقط با یاد تو

آینه در پیش چشمم هست تنها یاد تو

نمیدانی که این دل پر میکشد سویت

ولی راهی به قلبت نیست

 

میبینم که نمیخوای نظر بدی!!!!!!!!!!!!!!

نمیدانم که میدانی به جز من کسی عاشق تر از من نیست؟؟؟؟؟


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 16:45
|+|

الهی که من بمیرم اشکت رو هیچ وقت نبینم

بــــــــي وفـــــــــــــا عشق من به خدا اشک من
مي مونه رو گونه م تا بياي پيش من
رفتي وبعد تو چه زجري کشيدم
هنوز تار موهات رو به دنيا نمي دم
توروبه خاطرات مون، تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه ميرم از پيشت خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام باز چکيده اشک من
دلت بردني نبود خداحافظ عشق من


حالا که نموندي بگو از من چي ديدي؟
چه ساده نشستي چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دل خوشيم هم دست تکون ندادي رفتي
پس بذار روي ماهت رو دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم


وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من
دلت ميشکنه يه روز ميدوني قدر اشک من
سخته گفتنش ولي خداحافظ عشق من

 

 

 

خيلي دير رسيدي اي دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پيرهن سياه تنت کن من فقط يه استخونم
ببين چي کردي با اين دل فکر کن فقط يه لحظه
نذار ديگه بيشتر از اين تنم تو گور بلرزه
فقط يه خواهشي دارم زير تابوتم رو نگير
وقتي که رفتم زير خاک قبر منو بغل نگير
حالا ديگه راحت راحتي هر کاري که ميخواي بکن
منو به کي فروختي مفت،برو واسه همون بمير
فقط تا هفت روز سياه تنت کن

شباي جمعه يادي از ما کن
عشقي که بردي باشه حلالت
عمري که بردي باشه حرومت
فقط بدون روز قيامت جلوي راه تورو ميگيرم
تقاص اين عمري که از دست رفته رو ازت ميگيرم

 

 

 


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: چهارشنبه یکم خرداد 1387 در ساعت: 2:43
|+|

ببخش که عاشقت شدم...
                                                                                                                                                                                   

 

میدونی چقدر زحمت کشیدم تا اینو اینجوری برات نوشتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه نمیدونی...تو فقط اینو یاد گرفتی که شکست هایی روکه خدا به تو متحول کرده تو هم تلافیش رو سر من دربیاری..آره تو همین رو بلدی...و دیگه هیچکدوم از حرفات رو باور نمیکنم..

چرا دروغ میگی که دلت برام تنگ شده؟چرا دروغ میگی که همیشه توی قلبت هستم..چرا میخوای الکی بگی که دوسم داری...

نه..تو نه منو دوست داشتی ونه داری......یعنی این از بخت منه که کسی رو که تموم زندگیم شده یهویی ازدست بدم..اونم طوری که خودم هم نمیدونم چی شد وچرا اینطوری شد؟هیچ میدونی یک هفته   توی آی سی یو جا خوش کردم؟نه نه نمیدونی ونمیخوای که بدونی...........

اگه توی این دنیا هم خودت رو ازم قایم کنی روز قیامت جلوی راهت رو میگیرم مطمئن باش

منتظر نظرات گل تون هستم....


دلتنگی های: حسنا ومحمدرضا مورخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:42
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com