از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب وتاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میفتی تویی که قصه طلوع عشقو گفتیو دوستت دارم رو نگفتی بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگ براش اونی که وقتی که تنهایی پر میشی از خاطره هاش اون که هنوز دوستش داری اون که هنوز هم نفسه بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظو دو باره توی فالمی بزار خیال کنم بزار اگر چه بی خیالمی
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..
من وتو مثل ستاره زير يك سقف اما دوريم براي به هم رسيدن چشم به راه يه عبوريم تو گرفتار سكوتي من اسير بي كسيها مثل قطره هاي موجيم وقتي آرووم ميشه دريا
خدا نكنه ببينم اون روز رو كه رفتي نياد يه روز بهم بگي خودت نخواستي ميدوني كه ميخوام با توباشم هميشه بگم ميخوام باهام باشي بگي نميشه ميدوني كه يه عمريه عاشقت هستم دل وهمه وجودم رو به دل تو بستم اگه بخواي واست دنيا رو ميارم دل وهستيم رو هم زير پاهات ميزارم من كه عشقمو جونمو عمرموواسه تو گذاشتم و دار وندارم و بود ونبودم و به پاي تو باختم واز همه واژه ها واسه ي نگاه تو ترانه ساختم وچرا؟ تو گذاشتي ورفتي وساختم وسوختم وتگاهم رو به نگاه تو دوختم از رفتنت آخه بدجوري سوختم و نرو حالا بيا دل من ديگه بي تو نميتونه پس كي بايد واسه دل تو بخونه خوب ميدونم دل من بي تو ميشه يه ديوونه حالا از تو واسم چي ميمونه نشونه جز اين دلم كه از عشق تو خونه تا آخردنيا چشم به رات ميمونه
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..
وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده
ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
خدايا! به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را براي هميشه حفظ کنم، خدايا! به من کمک کن تا عاشقانه ترين نگاه ها را در چشمانش بريزم لطيف ترين کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدايا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترين و شيرين ترين دعاگر باشم. خدايا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاري سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدايا ! بگذار او نيز مرا همچون بتي در معبد عشق بگذارد و پذيرا شود
عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست
دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانهي ويرانهي من
وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
" بگذار خيال كنم دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکي شدن عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن عاشقي يعني که شبها تا سحر وارد دنياي روياها شدن عاشقي يعني تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گهر هاي دريايي شدن
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
يک پنجره براي ديدن
يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن
يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي
در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ
يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را
از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
بزار دستا تو دستام ، بيا جلو بشنو تو حرفام من تنهام ، تو رو ديدم و شدم ديوونه ، قلب من قدر تو رو ميدونه .
قلب مو بردي با خودت ، روياهام حلقه زدن به دورت به شوقت ، بردم از يادم شب تاريك رو ، با مهتابي ميشم مال تو .
خواستم كه رك بهت بگم چقدر دوست دارم عاشقتم و برات ميميرم به خدا ، از وقتي تو رو پيدا كردم و نميشه دلم از تو جدا.
كنار هر قطره اشكم هزار خاطره دفنه ، اينقد خاطره داريم كه گويي قد يك قرنه ، گلو ميسوزه از عشقت عشقي كه مثل زهره ، ولي بي عشت تو هر دم خنده با لبهاي من قهره.
عكس تو هميشه اينجاست ، كه نده دوريت عذابم ، بشمارم چندتا ستاره ، كه ببينمت تو خوابم ، بيا با من قدم بزن تو كوچه درد دلام ، بكشنه تنهايي من با يك تبسم يه سلام ، پاييز مياد از اشكتو ، واسه خودش غم مياره ، بهار پيش رنگ نگات ، قشنگيشو كم مياره.
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد... همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}... يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند... مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد... و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم
هر وقت دلتنگ ميشم ميام پشت قلبت و هي در مي زنم پس هر وقت قلبت مي زنه بدون دلم برات تنگ شده
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست! دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي! دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود. دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشتهاي تا با من بماني.
سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت
تو را به بلندي کوهها، پهناي دشتها، عمق درياها و به زيبايي گلها دوست دارم. تو را به اندازهي تمام وجودت دوست دارم زيرا هيچکس را بدينسان دوست نداشتهام! با حسرت سري جنباند و گفت: متاسفم از اينکه نميتوانم حرفهايت را باور کنم زيرا قلب کوچک من تحمّل، عشق بزرگ تو را ندارد.
ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني
آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه
راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو
اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....
قدر دست هايم را بيشتر دانستم و قدر چشم هايم را و تازه فهميدم چه شكوهي دارد... ايستادن بر روي دو پا آن لحظه كه...به زمين خوردم!!!
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟.... گفت آغازش سراسر بندگيست.... گفتمش پايان آن را هم بگو.... گفت پايان همه شرمندگيست.... گفتمش درمان دردم را بگو.... گفت درماني ندارد بي دواست.... گفتمش يک اندکي تسکين آن.... گفت تسکينش همه سوز …. فنا ست
وارونه چه معنا دارد؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت: روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقدر خنده بَرَم داشت كه طفلك ترسيد ، بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي? وارونه چه معنا دارد
تو يعني در سحرگاهي طلايي به يک احساس تشنه آب دادن تو يعني نسترن هاي وفا را به رسم مهرباني تاب دادن تو يعني غربت يک اطلسي را ز شوق آرزو سرشار کردن تو يعني با طلوع آبي مهر صبور و شوق آرزو سرشار کردن تو را آن قدر در دل مي سرايم که دل يعني ترا زيبا سرودن فداي تو شقايق احساس و روياي بي آغاز سرودن