تبليغاتX
گاهی نداشتن دل ... به داشتنش می ارزه


گاهی نداشتن دل ... به داشتنش می ارزه





درد و دل


تلخ وشیرین های گذشته


نويسندگان


بایگانی دوستان


دوستای گلم


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

دلم برات تنگ شده مثل هميشه ....

مي دوني ...
وقتي دلم برات تنگ ميشه ... گريم مي گيره ....
بغض گلومو مي گيره .... نمي تونم با کسي حرف بزنم ....
وقتي گريم مي گيره به آينه نيگاه مي کنم ...
تو رو تو چشماي خيسم مي بينم که داري بهم لبخند مي زني ....
همين نيگاهت نمي ذاره که فراموشت کنم ....

دلم برات تنگ شده مثل هميشه ....


دلتنگی های: ....... مورخ: دوشنبه چهاردهم آبان 1386 در ساعت: 23:38
|+|

تنها پناه دل بی کسم
 

كجا بودي وقتي برات شكستم

يخ زده بود شاخه گلم تو دستم

 

 

كجا بودي وقتي غريبي و درد

داشت من تنها رو ديوونه مي كرد


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 7:59
|+|

همه میدونن دنیای منی.......

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردم دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن

نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره

امين همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 7:58
|+|

تقدیم به گلبرگ گل زندگیم....
بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داریو هنوز صدامو میشنوی
بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم
بزار خیال کنم هنوز پر از تب وتاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بزار خیال کنم تو دلتنگیات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه طلوع عشقو
گفتیو دوستت دارم رو نگفتی
بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگ براش
اونی که وقتی که تنهایی پر میشی از خاطره هاش
اون که هنوز دوستش داری اون که هنوز هم نفسه
بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه
دوباره فال حافظو دو باره توی فالمی
بزار خیال کنم بزار اگر چه بی خیالمی

دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 7:53
|+|

وقتی که دلتنگ میشم.................

 

قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..


من وتو مثل ستاره زير يك سقف اما دوريم
براي به هم رسيدن چشم به راه يه عبوريم
تو گرفتار سكوتي من اسير بي كسيها
مثل قطره هاي موجيم وقتي آرووم ميشه دريا


خدا نكنه ببينم اون روز رو كه رفتي
نياد يه روز بهم بگي خودت نخواستي
ميدوني كه ميخوام با توباشم هميشه
بگم ميخوام باهام باشي بگي نميشه
ميدوني كه يه عمريه عاشقت هستم
دل وهمه وجودم رو به دل تو بستم
اگه بخواي واست دنيا رو ميارم
دل وهستيم رو هم زير پاهات ميزارم
من كه عشقمو جونمو عمرموواسه تو گذاشتم و دار وندارم و بود ونبودم و به پاي تو باختم واز همه واژه ها واسه ي نگاه تو ترانه ساختم وچرا؟
تو گذاشتي ورفتي  وساختم وسوختم وتگاهم رو به نگاه تو دوختم از رفتنت آخه بدجوري سوختم و نرو
حالا بيا دل من ديگه بي تو نميتونه پس كي بايد واسه دل تو بخونه خوب ميدونم دل من بي تو ميشه يه ديوونه
حالا از تو واسم چي ميمونه نشونه جز اين دلم كه از عشق تو خونه تا آخردنيا چشم به رات ميمونه

 

قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..

 

وقتي يه بار ازدوست (دخترت يا پسرت)ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده

 ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده


خدايا!
به من کمک کن،
به من کمک کن تا عشق او را براي هميشه حفظ کنم،
خدايا!
به من کمک کن تا عاشقانه ترين نگاه ها را در چشمانش
بريزم لطيف ترين کلمات را نثار قلب جوانش کنم.
خدايا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترين و
شيرين ترين دعاگر باشم.
خدايا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع
 آفتاب هر بامداد بر لبانش جاري سازم ،آواز عشق را در
گوشش سر دهم ،
خدايا ! بگذار او نيز مرا همچون بتي در معبد عشق
بگذارد و پذيرا شود


 عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

 

 دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من

 

وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است

 

 دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

 


" بگذار خيال كنم دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي


 عاشقي يعني اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکي شدن عاشقي يعني طلوع زندگي با صداقت همنشين گل شدن عاشقي يعني که شبها تا سحر وارد دنياي روياها شدن عاشقي يعني تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقي يعني دو ديده تا ابد پر ز گهر هاي دريايي شدن

 

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

يک پنجره براي ديدن

يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن

يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي

در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ

يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را

از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

 


بزار دستا تو دستام ، بيا جلو بشنو تو حرفام من تنهام ، تو رو ديدم و شدم ديوونه ، قلب من قدر تو رو ميدونه .


 

قلب مو بردي با خودت ، روياهام حلقه زدن به دورت به شوقت ، بردم از يادم شب تاريك رو ، با مهتابي ميشم مال تو .

 

  خواستم كه رك بهت بگم  چقدر دوست دارم عاشقتم و برات ميميرم به خدا ،   از وقتي تو رو پيدا كردم و نميشه دلم از تو جدا.

  

كنار هر قطره اشكم هزار خاطره دفنه ، اينقد خاطره داريم كه گويي قد يك قرنه ، گلو ميسوزه از عشقت عشقي كه مثل زهره ، ولي بي عشت تو هر دم خنده با لبهاي من قهره.

  

عكس تو هميشه اينجاست ، كه نده دوريت عذابم ، بشمارم چندتا ستاره ، كه ببينمت تو خوابم ، بيا با من قدم بزن تو كوچه درد دلام ، بكشنه تنهايي من با يك تبسم يه سلام ، پاييز مياد از اشكتو ، واسه خودش غم مياره ، بهار پيش رنگ نگات ، قشنگيشو كم مياره.

 

  همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد... همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}... يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند... مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد... و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

   

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

  

به جرم اينكه خيلي ساده بودم/ به زندان دلت افتاده بودم / اگر چه حكم چشمانت ابد بود/ براي مرگ هم آماده بودم

هر وقت دلتنگ ميشم ميام پشت قلبت و هي در مي زنم پس هر وقت قلبت مي زنه بدون دلم برات تنگ شده

 


نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است! نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست! دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي! دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود. دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته‌اي تا با من بماني.

 

 سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت

 
 تو را به بلندي کوه‏ها، پهناي دشت‏ها، عمق درياها و به زيبايي گل‏ها دوست دارم. تو را به اندازه‏ي تمام وجودت دوست دارم زيرا هيچ‏کس را بدين‏سان دوست نداشته‏ام! با حسرت سري جنباند و گفت: متاسفم از اينکه نمي‏توانم حرف‏هايت را باور کنم زيرا قلب کوچک من تحمّل، عشق بزرگ تو را ندارد.

 

 

ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني


آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند ... پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه


 راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو...
صد جانم به فدايت ز برم زود مرو
 نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من
 لااقل دير آمدي به سرم زود مرو
 بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو

 اي شكسته تو شكستي مويه كردي .... گريه كردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم .
 خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم
 عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم
 من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ....


 قدر دست هايم را بيشتر دانستم و قدر چشم هايم را و تازه فهميدم چه شكوهي دارد... ايستادن بر روي دو پا آن لحظه كه...به زمين خوردم!!!


 گفتمش آغاز درد عشق چيست؟.... گفت آغازش سراسر بندگيست....
گفتمش پايان آن را هم بگو.... گفت پايان همه شرمندگيست....
گفتمش درمان دردم را بگو.... گفت درماني ندارد بي دواست....
گفتمش يک اندکي تسکين آن.... گفت تسکينش همه سوز …. فنا ست

وارونه چه معنا دارد؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم
 كمي آزرده و حيرت زده گفت: روي ديوار و درختان ديدم
 باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد
 آنقدر خنده بَرَم داشت كه طفلك ترسيد ، بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم
 بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي? وارونه چه معنا دارد

تو يعني در سحرگاهي طلايي به يک احساس تشنه آب دادن
 تو يعني نسترن هاي وفا را به رسم مهرباني تاب دادن
 تو يعني غربت يک اطلسي را ز شوق آرزو سرشار کردن
 تو يعني با طلوع آبي مهر صبور و شوق آرزو سرشار کردن
 تو را آن قدر در دل مي سرايم که دل يعني ترا زيبا سرودن
 فداي تو شقايق احساس و روياي بي آغاز سرودن


کاش مي شد بار ديگر نوشت از سر نوشت ...

            

 

 

 

 


دلتنگی های: ....... مورخ: چهارشنبه نهم آبان 1386 در ساعت: 20:55
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس