از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
خداحافظ از اينجا كه پر از غمه خسته شدم ميخوام برم قلبم رو كه دادم به تو ديگه بايد پس بگيرم موندن هرگز خداحافظ ديگه ميرم اگه يه روز درداي دنيا بريزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من ميميرم ديگه ميرم خداحافظ ديگه رفتم پايان ثانيه منم هرجايي ساعت ببينم عقربه هاشو ميشكنم حتي نشد واسه يه بار من بديهات رو خوب كنم خورشيد رو كشتم تا ديگه خودم به جات غروب كنم دل ميسوزه ازم نخوا بيشتر از اين اسير اين قفس باشم
هيچي نمونده از دلم خاكستره وآتيشه ريزه ريزه دل ميسوزه خسته شدم دلم گرفته اين روزا غم خونه كرده تو صدام بارون غصه انگاري ميباره تو ترانه هام عاشق بودم خسته شدم خسته شدم ديگه ميرم گريه نكن دل بيا بريم از عشق ديگه نگيم