از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
این مطلب رو از وبلاگ دوست خوبم محمدرضا-سایه لبخند تو برداشتم .امیدورام هر جای دنیا که هست شاد وخوشحال باشه
توشدی مهمون من ، مهمون قلبم از صدات زمزمه عشقو شناختم توبه من قشنگترین لحظه رو دادی من واست قشنگترین قصه رو گفتم نازنین از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
عاشقیت همیشه بامن ، عشق من همیشه باتو گریه هام می گذرن از من ، زندگیم پرمی شه باتو اومدی تو روزگارم ، دیگرون رفتنو رفتن من اگه واست عزیزم ، این پنهون نکن از من
نازنین از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
نازنین از تو چه پنهون ، آتیش افتاده به جونم تا می تونی مثل آتیش ، بسوزونم بسوزونم
دلتنگم از دوري ات دلتنگم از اينكه چرا نمي آي تا كي بايد چشم به جاده بدوزم. دلتنگم از ياس ها وداوودي ها كه نمي توانند براي آمدنت كاري بكنند تا كي بايد نظاره گر آسمان باشم تا روي تو را در ميان ستاره ها بيابم.بيا وبا آمدنت روزها زندگي شب هاي دلواپسي ساعت هاي به انتظار نشسته واميدهاي روشن را بياور.
باز هم چشم به راهت مي نشينم شايد از عابري كه روزي از كوچه پس كوچه هاي قلبت عبور كرده يادي كني شايد از كبوتري كه روزي از لبه پنچره نگاهت دانه اي بر چيد سراغي بگيري.هنوز سر در گم روزهاي بي توام./
براي تو....تويي كه فقط فقط باياد تو روزگارم به آرامش مي رسد.مي خواهم برايت بگويم از اين يك ماهي كه بي تو گذشت.مي خواهم برايت از لبخندهايي كه هرگز روي لبهايم ظاهر نشده اند ودر برگريزان زندگي راه بودن را گم كرده اند...
روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلاد برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
اين را بـــــه ياد بسپـــــار يک نفر ... يک جايي ... تمام روياهاش لبخند توست ... و زماني که به تو فکر مي کنه ... ....احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه .... پس هر گاه احساس تنهايي کردي ... اين حقيقت رو به خاطر داشته باش ... ...يک نفر.... ...يک جايي ... ....در حال فکر کردن به توست
تورو خدا یکی به دادم برسه....دیگه قلبم داره منفجر میشه نا مسلمونا...توی دنیایی به این بزرگی یکی نیست که منو آروم کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بــــــــي وفـــــــــــــا عشق من به خدا اشک من مي مونه رو گونه م تا بياي پيش من رفتي وبعد تو چه زجري کشيدم هنوز تار موهات رو به دنيا نمي دم توروبه خاطرات مون، تو منو بي خبر نذار تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت خداحافظ عشق من ببخش روي نامه هام باز چکيده اشک من دلت بردني نبود خداحافظ عشق من
حالا که نموندي بگو از من چي ديدي؟ چه ساده نشستي چه ساده پريدي بغضمو وقت جدايي هي نگه داشتم به سختي حتي واسه دل خوشيم هم دست تکون ندادي رفتي پس بذار روي ماهت رو دم آخر نگاه کنم سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت ميشکنه يه روز ميدوني قدر اشک من سخته گفتنش ولي خداحافظ عشق من
خيلي دير رسيدي اي دوست هفت تا کفن پوسوندم پيرهن سياه تنت کن من فقط يه استخونم ببين چي کردي با اين دل فکر کن فقط يه لحظه نذار ديگه بيشتر از اين تنم تو گور بلرزه فقط يه خواهشي دارم زير تابوتم رو نگير وقتي که رفتم زير خاک قبر منو بغل نگير حالا ديگه راحت راحتي هر کاري که ميخواي بکن منو به کي فروختي مفت،برو واسه همون بمير فقط تا هفت روز سياه تنت کن
شباي جمعه يادي از ما کن عشقي که بردي باشه حلالت عمري که بردي باشه حرومت فقط بدون روز قيامت جلوي راه تورو ميگيرم تقاص اين عمري که از دست رفته رو ازت ميگيرم