از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
چه قشنگه وقتی آدم قلبش داره واسه یکی میزنه که خودش خبر نداره واز اون قشنگتر اینه که بعد از یه مدت اون ضربان قلب تقسیم بر دو بشه یعنی به جای 2 تا یکی بزنه..وقشنگتر از اون اینه که یه روز همین ضربانهای نیمه ناتموم دیگه نزنه اون وقته که مردم یادشون می افته که فلانی چرا قلبش نا مرتب کار میکرد واینجاست که من میگم علتش رومن میدونم...وقتی قلبت داره واسه یکی میزنه که یه روز تو رو میخواد ویه روز تنهات میزاره این ضربانها سر درگم میشن ونمیدونن که آیا ادامه بدن یا نه وهمینه که نامرتب میشن ولی وقتی کم کم می فهمن که اونی که عمری براش خودشون رو به حرکت درآوردن تا بهشون بگن ضربان قلب فلانی داره واسه فلانی میزنه دیگه داره تنهاشون میزاره اون وقته که از کاری که کردن پشیمون میشن وتصمیم میگیرن دیگه هیچ وقت نزنن آخه میدونین دل قلب خیلی نازکه..زود میشکنه...ضربان کوچولوها هم که این وسط باید به آتیش قلب بسوزن اینا رو گفتم تا بهتون بگم که ضربانهای قلب منم دارن به حقیقتی که ماهها چشمشون رو روش بسته بودن پی میبرن..اونا هم تصمیم گرفتن دیگه نزنن...راستش دیگه تحمل نامردی رو ندارن