از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟
سلام بچه ها ميخوام يه مطلب مهمي رو به عرض همه گي برسونم خيلي از افراد هستن كه ميان توي اين وبلاگ وكلي نظرهاي عجيب قريب ميدن بابااااااااااااااااااا والله من اين مطالب رو واسه خودم كه ننوشتم بر وبچ ميان ميگن عاشقانه بنويس منم مجبورم بنويسم بین من وآقای محمدرضا صالحی هم هيچ چیزی وجودنداره وفقط يه بنده خداييه كه منو توي نوشتن وبلاگم كمك ميكنه همييييييييييييييييييييين