تبليغاتX
بی آشنا منم


بی آشنا منم





درد و دل


تلخ وشیرین های گذشته


نويسندگان


بایگانی دوستان


دوستای گلم


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

نشد يه قصري بسازم پنجرهاش ابي باشه
من باشم و اون باشه و يک شب مهتابي باشه
نشد يه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد ديگه نره سفر
شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم
نه اين که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببينم
نشد همه دعا کنن هميشه اون باشه پيشم
يکي ميگفت خواب ديده که اون گفته عاشقش ميشم
اما نشد ، اما نشد
قسمت ما يه لحظه ي روشن و خوش
پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم اين چيني شکستني
هيچ جاي دنيا نديدم هيچ جاي دنيا نديدم
عجب چشاي روشني
باور نکرد يه موژشو به صدتا دريا نميدم
يه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنيا نميدم
راست ميگه هر چي اون بگه راست ميگه هر چي اون بگه
من کجا و ديوونگي
چه جوري به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگي
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنيم
اون گفت برو که بتونيم خوب حفظ آبرو کنيم
نشد يه بار برسم به آرزوهاي محال
يه خاطره
مونده برام با يه سبد ميوه کال
نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دير شده به خدا قسم
نشد به موقع اين کوير ابري بشه بارون بگيره
نشد خودش آينه که هست بياد و شمعدون بگيره
نشد بپاچم زير پاش عطر گل محمدي
نشد بهم جواب بده
حتي بهم بگه بدي
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به ديگري
نشد يه بارم رد بشه
از روي شعرا سرسري
نشد يه کاري بکنه
که بدونم دوستم داره
آتيش گرفتم و يه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد يه بار حرف بزنه
نزاره پاي سرنوشت
نشد يه شب نگم
خدا الهي که بره بهشت
نشد بشه يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم
نشد تو روياهام براش روزي هزار بار نميرم


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه چهاردهم دی 1387 در ساعت: 11:28
|+|

حداقل بعده مرگ هوامو داشته باشيد

وقتي مردم مرا در قبري تاريک پنهان نسازيد

مثل لکه ننگي که از صفحه زمين مي زداييد

تنم روزي آغوشي گرم بود براي آنان که دوستشان داشتم

و چشمانم تصويري از تمامي احساساتم

دستانم ستايشگرين نوازشگران

و قلبم عصاره اي از عشق

عريانم نسازيد ...

من از هم آغوشي با تن سرد خاک مي هراسم

اشک هايتان ارزانيتان

و ناله هاي بيهوده تان !

خوب مي دانم سه بار که خورشيد غروب کند

من براي هميشه در خاطره هاتان غروب مي کنم

خروارها خاک سرد براي من

بسترتان هميشه گرم

مي دانم خدا مرا خاک خوبي خواهد کرد

تا روزي اندام شما در آغوش گيرم

روزي که دير نخواهد بود...


دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه چهاردهم دی 1387 در ساعت: 11:15
|+|

دوستت دارم
 
عاشق تر از این بودم اگر لخظه پرواز
گر دست نجیب تو کلید قفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر عطر نفس هات
در لحظه بی همنفسی همنفسم بود
عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها رو
این آیینه شبزده تکرار نمی کرد
عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را
این سایه سرما زده بی خواب نمی کرد
با تو بهترین بودم همسایه خورشیدی
تو نقش تبسم را از ایینه دزدیدی
عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت
مثل تپش زنجره نایاب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورت
آن سوی سکوت پنجره خواب نبودی
عاشق تر از این بودم اگر ثانیه ها را.
اندوه فراموشی من تار نمی کرد
عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده
اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد
با تو بهترین بودم همسایه خورشیدی
تو نقش تبسم را از آیینه دزدیدی
 
 
 
 
 
 
آتشي افتاده امشب در دل دلگير من

گرم مي ريزد به رويم اشک بي تاثير من



اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق
!

شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من



عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي

آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من



هرقدر آتش به کف داري بزن بر سينه ام!

اي محبت! اي رسول عشق! اي تقدير من!



شکوه بيجا مي کند طبع سخن ناسنج دل

تا ابد بايد بسوزد قامت تصوير من...

دلتنگی های: ....... مورخ: شنبه چهاردهم دی 1387 در ساعت: 10:56
|+|

این حسین کیست خدایا که خدایی می کند؟؟؟!!!

دوباره نزدیک است!

دوباره صدای شکستن بغضی می آید

صدای بر هم کوبیدن دستی به سینه ای

جاری شدن قطره اشکی

شنیدن نوای حزن انگیز واحسرتا . . . !

زنجیرها بر شانه ها فرود می آید       پرچم های سیاه به اهتزاز در می آید

  باز هم داستان چادر مشکی است         زمزمه ی بر پا کردن تکیه ی محرم

باز هم شور و شوقی بر پاست

بوی اسپند ، بوی گلاب ،  بوی قیمه های نذری!

باز هم احساس می کنم عاشقم

اما این بار اسیر یک عشق مافوق زمینی ،  عاشق یک تبار الهی

باز هم صدای آشنایی می آید

باز هم صدای "هل من ناصر ینصرنی" پشت افلاکیان را می لرزاند

باز هم ...

چه فاجعه ای !

هنوز هم حسین را نشناخته ام !

محرم آمد !

 

 

 

 

 

بملتی که مرامــــش بــــود مرام حسیــن           من احتـــــرام گــذارم به احتـــرام حسین

 

از آن جهت شده دیوان کربــــــلا دل ما           که افتتـــــاح شده از ازل به نــــام حسین

 

هنوز یـــــاد کند قـــلب عالـــــم امکـــان           ز ذوالجنـــاح که امد سوی خیـــام حسین

 

هنوز تشــــنه بگریــد چو آب میـــنو شد         هنــوز می شنــود گوش دل پیـــــام حسین

 

بباغ سروخرامان بخاک وخون میریخت          فتاد چون بزمین سرو خوش خرام حسین  

 

يا حسين .. ياحسين

 


دلتنگی های: ....... مورخ: پنجشنبه دوازدهم دی 1387 در ساعت: 17:47
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com & www.parkinge-asheghan.blogfa.com

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس